![]() |
![]() |
|
| ایران زمین |
به نام خدايي كه انسان را آفريد وشب و روز را . وبراي ظلمت روشنايي قرار داد وانسان را فانوس وانسان ها را خورشيد.
حال اين فانوس نه آن قدر نور داردو نه آن قدر سو تا راه را نشان دهد. از اين پس مي خواهم از خشم بگوييم از اشك از روزگار واز آزگار از آن روز كه فانوس براي نداشتن نفت پيله سوز مي شود و از آن روز كه فانوس مادر با فوتش فاوس دختر را خاموش كرد و بعد خود را سوزاند
درود بر آن امامم كه به ضرب شمشير رستگار شد وبگفت به خداي كعبه رستگار شدم درود بر علي (ع) كه اشك را نريخت و نلرزيد به هيچ جنگ و آسيب ولي تا كودكي گرسنه ديد لرزيد و اشك بر گونه اش باريد. {دخترك نان نداشت كه بخورد خواهرش هم ناچار براي عفت و گريز از فقر سوختن كه فهميد = فلان بازيكن فوتبال پايش خراش شد كه فهميد!!!!} ایکس قرمز ها و ایگرگ آبی ها بی ام و خریدند =در مقابل مادری از برای فقر دخترش را کشت بعد خودش را . وقتی این ها را شنیدیم به قول ان دوست مغز برای سکوتش به لرره می افتد واشک برای صدایش گریه
که چرا خدایا بودجه ی ارتش سرخ وآبی ها خدا تومان باشد و آمار فقر فریاد بکشد. خدایا چرا تاریک است مگر خورشید نیست. خدایا چرا دست هایمان سیمان شده است و لبهایمان قفل. خدایا جرا سنگ شدهایم مگر اسلام این است! خدایااااااا بفرست آن رهاننده را که صبرها سر آمده است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 3:38 قبل از ظهر توسط رضایار |
|
|
وز بود از پیش معبود جان باز آمدم در ره آن روز بدیدم افگارها
ناگه آن ناوک مرا از دور بود یار بی پرده و ما از نور بود گفت جانا ز دلم هستی نواز گفتم نی تو هستی زجان و می زنور چشم او دنبال من پروانه بود یاد من در قلب او دیوانه بود از دلش می شد فغان غوغای من او نگاهش همچو روح دنبال من روزها بود نگاهش دنبال من شب ها بود صداییم خواب او آخر یک روز بدو گفتم برو ای خاکی از ما جدا گفت من می روم ای سنگ دل از مه جدا او که رفت یادش مرا دیوانه کرد مست ومد هوش مرا بی خانه کرد گفتم ای باری تعالی یاریم ده که رسم روزی دگر رسم بر چهره ی دوست در نمازم می زنم نی که خدا برسان بر ما دگر آن زیبایی روی گفتم ای معشوق من دریای من این ها همه سرابست اما که من شدم بیمار ناگه از یاد او از تو خواهش می کنم ای یاس من برسان بر ما دوباره یک نظر برسان دوباره آن را به من که کنم من هم چو می در وصف او که بگوییم سیه چشم زیبا بود خم ابرویش کمان انداز بود صورتی داشت هم چون ترک خطا سیرتی گرگین داشت آن روزها ناگه آمد یک صدا از یک طرف که بوند بیمار ها در یکطرف صدایش آشنا بود آری آن همان ترک خطا بود آری دلم می شد فغان از یاد او اشک ها از چشم من بر پای او گفتم ای دوست مرا هستی نواز گفت دور شه ای خاکی از مه جدا هاهای کردم زیاد آن روزها باز گفتم ای خدا ای یار من ای همه هیچند نگاهم با تو من برسان بر ما دو باره یار را که بود یار زمینی این بیمار را می کنم وصل به رسم تو خدا می شوم نظم به یا تو خدا تو فقط آن را رسان بر ما نظر که منم مست و خراب و بی نظر گفت گر آید سرایت چه کنی؟ گفت گر او بیایید سر را فرش پایش می کنم برسان بر ما دوباره یار را
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 10:32 بعد از ظهر توسط رضایار |
|
شهادت حضرت فاطمه بانوی گرامی اسلام و همسرخلیفه چهارم اهل سنت یا همسر امام اول شیعیان والگوی زنان آزاده جهان بر تمام محبین آن حضرت تسلت می گویم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 2:19 بعد از ظهر توسط رضایار |
|
«فرانسيس فوكوياما» كتاب پايان تاريخ خود را در سه كنفرانس جهاني تورنتو، واشينگتن و اورشليم ارائه كرد.فوكوياما در كنفرانس اورشليم با عنوان «بازشناسي هويّت شيعه» ميگويد: شيعه، پرندهاي است كه افق پروازش خيلي بالاتر از تيرهاي ماست. پرندهاي كه دو بال دارد: يك بال سبز و يك بال سرخ. عاشورا و حماسة پر شكوه آن پديدهاي است كه همواره رمز و راز نيروي پنهان و آشكار شيعيان و آزادي خواهان بوده است. قدرت اين رمز و راز آن چنان است كه دشمنان اسلام را هميشه در حيرت و شگفتي و سردرگمي فرو برده است. از همين رو، دشمنان، به ويژه صهيونيسم جهاني بر آنند تا با شبيهسازي و بهرهگيري از اين واقعه، براي دنياي پوشالي و خيالي خود، جلوههاي مقدّس و آسماني بيافرينند. براي مثال، در سه كنفرانس جهاني تورنتو، واشينگتن و اورشليم، «فرانسيس فوكوياما» كتاب پايان تاريخ خود را ارائه كرد. اين كتاب در برابر كتاب برخورد تمدّنها اثر «ساموئل هانتينگتون» است. فوكوياما مدّعي است كه خرده تمدنها و فرهنگهاي جزئي به دست فرهنگ غالب بلعيده ميشوند و رسانهها، دنيا را به سمت دهكدة واحد پيش ميبرند و به ناچار دنيا درگير جنگي خانمانسوز خواهد شد. بنابراين، براي پيشگيري از اين جنگ بايد يكي را به عنوان كدخدايي بپذيريم و در ادامه ثابت ميكند كه كدخدا، امريكا است. فوكوياما ميگويد: اين نبرد حتمي است، ولي برندة آن غرب نخواهد بود و او با اسناد و مدارك ثابت ميكند كه برندة نبردِ آخرالزّمان، شيعيان هستند. فوكوياما در كنفرانس اورشليم با عنوان «بازشناسي هويّت شيعه» ميگويد: شيعه، پرندهاي است كه افق پروازش خيلي بالاتر از تيرهاي ماست. پرندهاي كه دو بال دارد: يك بال سبز و يك بال سرخ. او بال سبز اين پرنده را مهدويّت و عدالت خواهي و بال سرخ را شهادتطلبي كه ريشه در كربلا دارد و شيعه را فنا ناپذير كرده است، معرفي ميكند. فوكوياما معتقد است شيعه بُعد سومي هم دارد كه اهميّتش بسيار است. او ميگويد: اين پرنده، زرهي به نام ولايت پذيري به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان ميشود. شيعه، عنصري است كه هر چه او را از بين ميبرند، بيشتر ميشود. وي جنگ عراق و ايران را مثال ميزند و ميگويد: اينها فاو را تسخير كردهاند، ميروند كربلا را هم بگيرند و اين، يعني فتح قدس، اگر كربلا را بگيرند، اينجا را هم قطعاً ميگيرند. او براي دفع اين خطر پيشنهاد ميكند با امتياز دادن به ايران، جنگ را متوقّف كنيد. فوكوياما، مهندسي معكوسي را براي شيعه و مهندسي صحيحي را براي خودشان طراحي ميكند و مينويسد: مهندسي معكوس براي شيعيان اين است كه ابتدا ولايت فقيه را خط بزنيد. تا اين را خط نزنيد، نميتوانيد به ساحت قدسي كربلا و مهدويّت تجاوز كنيد... براي پيروزي بر يك ملّت بايد ميل مردم را تغيير داد... ابتدا ولايت فقيه را خط بزنيد، در گام بعد، شهادت طلبي اينها را به رفاهطلبي تبديل كنيد. اگر اين دو تا را خط زديد، خود به خود انديشههاي امام زماني از جامعة شيعه رخت ميبندد... شما بياييد براي غرب هم امام زمان و كربلا و ولي فقيه بتراشيد. فوكوياما براي اين كار، مكتب جديدي به نام اونجليس عرضه كرد. مكتبي كه قدمتش به 1987 ميلادي بر ميگردد. طرفداران اين مكتب معتقدند عيساي ناصري خواهد آمد. فوكوياما به آنها توصيه ميكند در فيلمهايشان هر چه را شيعيان دربارة امام زمان ميگويند، بر شخصيّت عيساي ناصري تطبيق بدهند. بر اساس دستور فوكوياما، فيلمهايي بر اساس مدل «روايت فتح» شهيد آويني، ساخته شد؛ با همان اسلوب متن و با به كارگيري مؤلّفههاي احساسي برنامههاي شهيد آويني، با همان تيپها و همان ديالوگها كه شهيد آويني ميگفت. فيلم نجات سرباز رايان با محتواي تجليل از مادر سه شهيد؛ فيلم نبرد پرل هاربر با محتواي جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم؛ فيلم زماني سرباز بوديم با تئوري بازسازي كربلا و بر اساس الگوي عمليّات كربلاي 5؛ فيلم سقوط شاهين سياه، بازسازي صحنةكربلا، فيلم جنگير كه در آن از نمادهاي اسلامي شيعه استفاده شده بود. نكته: در تمامي اين فيلمها، بر اساس نظرية فوكوياما، امام حسين(ع) و كربلا، يك طرف و سوي ديگر، شمر است. لباس هم بر اساس الگوي شيعي انتخاب شده است. لباس سربازان امريكايي، سبز رنگ و لباس سربازان مقابل، قرمز است ؛ آن هم به دليل تقدّس اين رنگ در آرمانهاي شيعي. هنر پيشهها تا پايان فيلم ناشناختهاند و همچنين تا آخر فيلم فقط نقشهاي قدسي بازي ميكنند. بر گرفته از سايت علمي دانشجويان ايران |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 10:17 بعد از ظهر توسط رضایار |
|
|
خواهم نا مه ای بنویسم
به آن شمع که گلستان آرزوست ودر بهار گل زیست می کند رند بگوییم صحبت این است ما کز آخر نفهمیدم چیست شما را دم زساقی مستی و شراب شیراز اما خود هنوز تشنه بر لب از دین مبین صحبت آری اما نه به پیر مغان مانی منه به شیخ اهواز اما ز لطف و جوانمردیت ندیدم به مانند تو چون شمع این تو که گفتم از بی ادبی نیست عذرم بپذیر ادبیاتم عجیب است بگذار بگوییم از لطفت که مرا عز جلال داد و مکنت از آن روز که برگ دفترم را با نسیم* آوردی سر پیچ یا از آن روز که مرا گرام داشتی ومرا ضیف ضیافت خانه ات کردی زیادست از این هایت همین بس که سه تا نقطه گذارم تا بی نهایت بیا برگردیم سر حدیث اول که بود تمام این بحث را که شما را حدیث جدال در محفلی است که حتی نخواندند آنان صحبتی از این قبیل نظرت را خواهانم ای دوست؟؟؟؟!!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط رضایار |
|
|
روز بود از پیش معبود جان باز آمدم در ره آن روز بدیدم افگارها
ناگه آن ناوک مرا از دور بود یار بی پرده و ما از نور بود گفت جانا ز دلم هستی نواز گفتم نی تو هستی زجان و می زنور چشم او دنبال من پروانه بود یاد من در قلب او دیوانه بود از دلش می شد فغان غوغای من او نگاهش همچو روح دنبال من روزها بود نگاهش دنبال من شب ها بود صداییم خواب او آخر یک روز بدو گفتم برو ای خاکی از ما جدا گفت من می روم ای سنگ دل از مه جدا او که رفت یادش مرا دیوانه کرد مست ومد هوش مرا بی خانه کرد گفتم ای باری تعالی یاریم ده که رسم روزی دگر رسم بر چهره ی دوست در نمازم می زنم نی که خدا برسان بر ما دگر آن زیبایی روی گفتم ای معشوق من دریای من این ها همه سرابست اما که من شدم بیمار ناگه از یاد او از تو خواهش می کنم ای یاس من برسان بر ما دوباره یک نظر برسان دوباره آن را به من که کنم من هم چو می در وصف او که بگوییم سیه چشم زیبا بود خم ابرویش کمان انداز بود صورتی داشت هم چون ترک خطا سیرتی گرگین داشت آن روزها ناگه آمد یک صدا از یک طرف که بوند بیمار ها در یکطرف صدایش آشنا بود آری آن همان ترک خطا بود آری دلم می شد فغان از یاد او اشک ها از چشم من بر پای او گفتم ای دوست مرا هستی نواز گفت دور شه ای خاکی از مه جدا هاهای کردم زیاد آن روزها باز گفتم ای خدا ای یار من ای همه هیچند نگاهم با تو من برسان بر ما دو باره یار را که بود یار زمینی این بیمار را می کنم وصل به رسم تو خدا می شوم نظم به یا تو خدا تو فقط آن را رسان بر ما نظر که منم مست و خراب و بی نظر گفت گر آید سرایت چه کنی؟ گفت گر او بیایید سر را فرش پایش می کنم برسان بر ما دوباره یار را
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 9:45 بعد از ظهر توسط رضایار |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 7:44 بعد از ظهر توسط رضایار |
|
|
متن سخنرانی دکتر رحیم پور ازغدی موضوع : زن بسم الله الرحمن الرحیم عرضم را با حدیثی از پیامبر اکرم (ص) شروع می کنم که کرامت زن و حریم زن را با اصل دین و فرهنگ توحیدی پیوند زدند در این تعبیر که فرومدند : [ما اكرم النساء الا كريم و ما اهانهن الا لئيم. (آيين همسردارى، ص 6)] : کرامت زن را پاس نمی دارد مگر کسی ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 8:43 بعد از ظهر توسط رضایار |
|
|
با توجه به متن بالاخودتان قضاوت کنید.آیا فمنیسم اسلامی بهتر نیست؟ اگزیستانسیالیسماگزیستانسیالیسم (Existentialism) جریانی فلسفی و ادبی است که پایه آن بر آزادی فردی، مسوولیت و نیز عینیت گرایی است. از دیدگاه اگزیستانسیالیستی، هر انسان، وجودی یگانهاست که خودش روشن کننده سرنوشت خویش است. اگزیستانسیالیسم از واژه اگزیستانس به معنای وجود بر گرفته میشود. «سورن کی یر که گور» را نخستین اگزیستانسیالیست مینامند، میان «اگزیستانسیالیسم بی خدایی» و «اگزیستانسیالیسم مسیحی» تفاوت هست. از میان شناخته شده ترین اگزیستانسیالیستهای مسیحی میتوان از سورن کییرکه گارد ، گابریل مارسل، و کارل یاسپرس نام برد. پس از جنگ جهانی دوم جریان تازهای به راه افتاد که میتوان آن را اگزیستانسیالیسم ادبی نام نهاد. از نمایندگان این جریان تازه میتوان سیمون دوبووآر، ژان پل سارتر، آلبر کامو و بوری ویان را نام برد.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 2:4 قبل از ظهر توسط رضایار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زندگی معنی رویای حقیقت ها نیست
زندگی رویایست که تو باید به حقیقت برسانی |
| پیوندهای روزانه |
|
کلبه ی باران پزشک آینده بانوي كوير خانم شاهدي منجی برای چه می آید؟ آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم شهریور 1389 هفته دوم خرداد 1389 هفته دوم اردیبهشت 1389 هفته دوم دی 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته سوم تیر 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
1 |
| پیوندها |
|
آزادي انديشه a3man |
|
RSS
|